جمعه ۳ آذر ۱۳۹۶
سخت کوشان:

والت ديزني

۱۳۹۶/۰۶/۲۰

«ميکي ماوس» مشهورترين شخصيت کارتوني است که او خلق کرده است. اين شخصيت زماني در ذهن وي جرقه زد که از يک جلسه نااميد کننده که در آن مجبور شده بود کنترل موفق‌ترين شخصيتش، خرگوش اوسوالد، را رها کند، به خانه‌اش باز مي­گشت. وقتي او در قطار نشسته بود، به ياد موش­هايي افتاد که بارها به دفترش آمده بودند، و اين آغاز ساخت معروف‌ترين شخصيت کارتوني شد.
سخن از «والتر الياس ديزني»  يا به عبارت ديگر، «والت ديزني» است که در دسامبر ۱۹۰۱ در شيکاگو واقع در ايالت ايلي نويز متولد شد. پدرش، «الياس ديزني»، متولد کانادا و از تبار آنگلو ـ ايرلندي بود. مادرش «فلورا کال»، دختري از اهالي ايالت اوهايو، از نسل آلماني‌هاي آمريکايي تبار بود که خانواده‌اش در 1879 به ايالت کانزاس مهاجرت کرده بود. در کانزاس بود که خانواده‌هاي کال و ديزني با هم آشنا شدند.
الياس ديزني، مقاطعه کار ساختمان بود. والت ديزني مي‌گفت خيلي وقت‌ها مادرش همراه پدرش به سر ساختمان‌ها مي‌رفت و الوارها را مي‌بريد و به هم ميخ مي‌کرد. در خانواده «والت» چهار فرزند ديگر نيز بودند. «هربرت»، «ريموند»، «ري» و «روت». در اين ميان، والت با ري بسيار صميمي بود و اين روابط صميمانه باعث موفقيت‌هاي آتي والت شد.
در سال 1906 پدر ديزنيمزرعه‌اي بزرگ در مارسلين، در ايالت ميسوري خريداري کرد و با خانواده‌اش در آنجا شروع به گذراندن زندگي کرد. ري و والت براي کمک به پدر با او همراه شدند. والت در کنار کار سخت مزرعه، شروع به کشيدن نقاشي کرد. زندگي روستايي و تماس مستقيم با جانوران، عشق و علاقۀ او را نسبت به حيوانات بر انگيخت و او را به راهي هدايت کرد که سرانجامي پر افتخار داشت.
اوضاع زندگي خانوادۀ ديزني، پس از چند بار برداشت محصول ناچيز، بد شد. ‌آنها در سال 1910 مزرعه را فروختند و راهي کانزاس سيتي شدند  و در آنجا پدر ديزني توانست يک مؤسسه تحويل روزنامه خريداري کند.
والت که در آن زمان 9 سال بيش نداشت، به همراه برادرش روي که هشت سال از او بزرگتر بود، به پدر ياري مي‌رساند. او به اتفاق برادر بزرگتر خود مجبور بود که در ساعت سه و نيم پس از نيمه شب از خواب برخيزد و انتظار بکشد تا کاميون توزيع روزنامه از راه برسد. آن گاه دو برادر، دوان دوان به خانه‌هاي مختلف شهر مي‌رفتند و روزنامه‌ها را پخش مي‌کردند.
باران،  لباس والت را خيس مي‌کرد و در هواي سرد مثل بيد مي‌لرزيد. ذهن کودکانۀ او نمي‌توانست اين منظره را درک کند. وي پيوسته به دنبال پاسخ اين سؤال بود که: آيا زندگي يعني کار و تلاش در حد بردگان به خاطر در آمد بسيار ناچيز؟
او سو گند خورد که موفق شود. در تمام مدت شش سالي که والت ديزني روزنامه توزيع مي‌کرد، از پدرش پول توجيبي دريافت نکرد. وي ناگريز براي به دست آوردن پول توجيبي چاره‌اي انديشيد. او در غياب پدر به مناطق ديگر شهر سر مي‌زد تا مشتريان جديدي را براي روزنامه پيدا کند. وي همچنين به عنوان شاگرد در يک شيريني فروشي کار مي‌کرد و وقتي کمي استقلال مالي پيدا کرد، تمام حواسش را متوجه يک هدف کرد؛ اينکه آقا و ارباب خود باشد.
علي رغم انجام اين کار طاقت فرسا، علاقه والت براي کشيدن نقاشي افزايش مي‌يافت و کم کم به کارهاي تياتر و سينما علاقه‌مند مي‌گرديد. الياس که تاکنون با هر گونه فعاليت هنري پسرش مخالف بود، به صورتي معجزه آسا پذيرفت که والت در کلاس‌هاي صبح شنبه در انستيتوي هنري کانزاس سيتي،  آموزش هنري را به صورت رسمي آغاز کند. بدين ترتيب، والت در  چهارده سالگي به طور شکسته بسته، آموزش‌هاي هنري کلاسيک ديد.
نابساماني حاصل از جنگ جهاني اول، موجب شد که پدر ديزني روزنامه فروشي خود را رها کند و همراه خانواده‌اش به شيکاگو نقل مکان کنند. در شيکاگو، والت در دبيرستان مک کينلي نام‌نويسي کرد. وي در اين مدت براي روزنامه مدرسه نقاشي مي‌کشيد و موفق شد زير نظر کاريکاتوريست روزنامه «لروي گاست» آموزش‌هايي ببيند.
والت ديزني در شيکاگو در يک شرکت مربا سازي مشغول به کار شد. کار يکنواخت مربا سازي در تمام روز براي پسرک شانزده ساله‌اي که شيفتۀ ماجراجويي بود، شکنجه‌اي سخت به حساب مي‌آمد.
در 22 ژوين 1917 ري به خدمت نيروي دريايي آمريکا پيوست. والت ديزني نيز آرزوي پيوستن به نيروي دريايي را در سر داشت، اما به علت کم بودن سنش، موفق به انجام اين کار نشد؛ با اين حال، وسوسۀ استخدام در ارتش تمام ذهن او را اشغال کرده بود و با اينکه در دانشکده هنر شيکاگو تعدادي واحد درسي گرفته بود، خود را به عنوان داوطلب رانندگي آمبولانس صليب سرخ معرفي کرد.
هنوز آموزش او پايان نيافته بود که آتش بس موقت اعلام شد، اما يگان ويژه‌اي که والت ديزني در آن عضويت داشت به فرانسه اعزام شد تا سربازان مصدوم را از جبهه به وطن باز گرداند. وي در آنجا، يک سال راننده آمبولانس بود. آمبولانس او پوشيده از نقاشي‌هايش بود. طولي نکشيد که افسر فرمانده به استعداد والت در نقاشي پي‌برد؛ از اين رو، وي را به غير از رانندگي آمبولانس،‌ مامور کشيدن پوسترهايي کرد که به سربازان، امدادهاي اوليه پزشکي را آموزش مي‌داد.
اقامت ديزني در فرانسه، اين نوجوان رويايي را به مردي شجاع، ‌بالغ و با استقامت تبديل کرد. او بعدها ابراز کرد که در اين دوران آموختم تنها به خودم متکي باشم. وقتي در 1919 ديزني به ايالات متحده بازگشت پدرش از وي دوباره خواست تا در شرکت مربا سازي کار کند، اما او مي خواست وارد کاري شود که واقعاً از انجام آن لذت ببرد. وي با وجود مخالفت شديد پدرش، که معتقد بود کسب معاش و در آمد از طريق هنر، احمقانه است، خانه را ترک کرد و نزد برادرش در کانزاس رفت. او همين که وارد کانزاس شد، يک راست به دفتر روزنامه «استار» يکي از پر فروش‌ترين روزنامه‌هاي شهر رفت. متاسفانه مدير روزنامه گفت: نيازي به کاريکاتوريست ندارد. طبيعي است که مدير امور اداري روزنامه استار، نمي‌توانست پيش بيني کند که اين جوان که امروز رانده مي‌شود، روزي با نيروي تخيل خود حاکم ميليون‌ها ذهن مي‌شود.
بالاخره «والت» در شرکتي تبليغاتي به طور اتفاقي مشغول به کار شد .... او در حين کار در آن استوديوي محلي، با يکي از کارمندان به نام «اوب ايورکز» آشنا شد، و بتدريج هر دويشان به اين فکر افتادند که با کمک هم، مستقل شوند.     
سرانجام ديزني به اتفاق دوستانش، نخستين مؤسسه تجارتي هنري خود را تاسيس کردند. آنها توانستند ترتيبي بدهند که در مقابل طراحي پوسترهاي شرکت، آتليه هنري خود را در ساختمان اين شرکت داير کنند. در اين مدت، کار آنها بد نبود،اما روزي والت به طور اتفاقي آگهي استخدامي را در يکي از روزنامه ديد که مربوط به شرکت فيلم‌هاي تبليغاتي کانزاس سيتي بود و به يک کاريکاتوريست نياز داشت.
اين شرکت به ساختن فيلم‌هايي که امروزه آنها را به نام فيلم‌هاي تبليغاتي مي‌شناسيم و در سينماهاي محلي نمايش داده مي‌شد مشغول بود. والت با هفته‌اي 40 دلار دستمزد در آنجا استخدام شد و پس از چند هفته ايورکز هم به او پيوست.کارتون‌هايي که در آنجا مي‌ساختند، اَشکالي بود که روي مقوا کشيده و بريده شده بود و حالت طبيعي نداشتند.
ابتکار و نوآوري والت ديزني باعث حسادت همکاران با سابقه شرکت شد؛ به همين دليل، به وي اجازه نمي‌دادند که براي کامل کردن کارتون‌هايش، تکنيک‌هاي جديد را بياموزد. او فکر درخشش و ثبت تصاوير نقاشي شده را روي نوار در فيلم در سر مي‌پروراند. يک روز وي، پس از خواهش و تمناي بسيار از مديرش، براي انجام چند آزمايش، يکي از دوربين‌هاي شرکت را به خانه برد و بعد از آن هرگز نگاهي به پشت سرش نيفکند !
والت ديزني در 1923، فيلم «آليس در سرزمين عجايب» را ساخت، که در آن، دختر بچه‌اي به عنوان قهرمان فيلم مي‌توانست با شخصيت‌هاي کارتوني بازي کند. در اين فيلم، «آليس» هنرپيشه حقيقي بود. او دخترکي بود به نام «ويرجينيا ديويس» که در برابر ديواري سفيد رنگ مي‌ايستاد و به دستور کارگردان به بازي مشغول مي‌شد و از وي فيلم مي‌گرفتند و کارتون سازها، بر مبناي دستورالعمل کارگردان، قسمت کارتوني فيلم را مي‌ساختند، و بعد در لابراتوار، اين دو فيلم روي هم مونتاژ مي‌شد.
اشتياق ديوانه وارش او را بر انگيخت تا براي بالا بردن کيفيت کارش، تمام اندوخته‌اش را در سرمايه گذاري جديد صرف کند. با وجود هزينه بالاي توليد فيلم و رکورد بازار،‌ وي به مرز ورشکستگي رسيد و شکست تجاري «آليس در سرزمين عجايب» باعث به تعطيلي کشاندن استوديو والت ديزني شد.
او اين روزها را روزهاي سياه زندگي خود مي‌دانست. تنها نيمکتي برايش باقي مانده بود؛ تا جايي که براي حمام کردن مجبور بود که هفته‌اي يک بار به ايستگاه قطار برود؛ ولي عاقبت با تلاش فراوان موفق شد براي توليد يک کارتون قراردادي ببندد و وضعش کمي بهتر شود. با اين همه سختي، او فردي نبود که به سادگي ميدان خالي کند. وي انديشه پيشرفت را در سر مي‌پروراند.
 در تابستان همان سال، والت ديزني، اين جوان لاغر اندام 21 ساله، کت و شلوار قديمي خودش را پوشيد و در حالي که «آليس در سرزمين عجايب» را به عنوان نمونه کار همراه داشت، سوار بر قطاري رهسپار ايالت کاليفرنيا شد. در آنجا فهميد که براي ورود به هاليوود، راهي دشوار در پيشِ رو دارد.
برادر وي، روي ديزني در کاليفرنيا بود. او مشوق والت بود و حس مشترکي با وي داشت. دو برادر در کاليفرنيا با 250 دلار خود و 500 دلاري که قرض گرفته بودند، يک کارگاه در گاراژ عمويشان تاسيس کردند. بزودي آنها سفارشي براي آليس دريافت کردند. آنها در 16 اکتبر 1923 اولين قراردادشان را براي تحويل کمدي­هاي آليس امضاء کرده و دست به کار شدند.
اين فيلم پس از سه سال توليد، روي پرده سينماها نمايش داده شد و والت ديزني با درآمد حاصل از آن خانه‌اي خريد.
سري فيلم‌هاي کمدي­ آليس محبوبيت زيادي کسب کرد و استوديوي برادران ديزني رونق يافت. دو برادر پس از آن، کار خود را گسترش دادند و به يک دفتر در هاليوود منتقل شدند. آنها شش فيلم از سريال آليس تهيه کردند که با موفقيت زيادي روبرو شد. 
در سال 1940 استوديو والت ديزني بيش از يک هزار هنرمند، متحرک‌ساز، قصه نويس و تکنيسين داشت و کار ساخت يک استوديو ديگر نيز به‌پايان رسيده بود؛ گرچه در طول جنگ جهاني دوم، 94 درصد امکانات استوديو در اختيار ساخت فيلم‌هاي تبليغاتي و آموزشي براي دولت و ارتش بود.
والت ديزني، يک شخصيت ممتاز در قرن بيستم و براي بسياري، نام او با سرگرمي­هايي مختلف از فيلم‌هاي کارتوني گرفته تا پارک‌هاي تفريحي عجين است. شايد براي ترسيم تصوير ديزني، هيچ چيزي مهم‌تر از اين نيست که بگوييم او توانسته بود افراد مستعدي را جذب استوديوهاي خود نمايد و آنان را ترغيب کند تا بهترين آثار خود را بسازند. ممکن است انتقادهايي در مورد سبک مديريتي او مطرح باشد؛ زيرا او مردي جدي و سخت‌گير بود؛ اما بايد گفت نگرشي که توانست يک شرکت ساده را به شرکتي با درآمد چند ميليارد دلاري تبديل نمايد، تنها مختص مردي به نام والت ديزني است
بعد از درگذشت وي، سينما يکي از بزرگترين مغزهاي خلّاق و مبتکر خود را از دست داد. والت ديزني در زندگي از دو اصل پيروي مي‌کرد: نخست، پرداختن به کاري که از آن لذت مي‌برد، و دوم، گوش دادن به نداي باطن خويش.

او در دوران زندگي‌اش، ‌900 تقدير نامه، 32 جايزه اسکار، 5 مجسمه امي و 5 دکتري افتخاري کسب کرد و از ثروتمندترين مردم جهان بود. 

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به هفته نامه خبری و اطلاع رسانی پیک سنجش وابسته به سازمان سنجش آموزش کشور می باشد.